على محمدى خراسانى
414
شرح منطق مظفر (فارسى)
شوند و اصلا نخواهند قيافهء خطيب را ببينند . در يك جمله كه جامع و دقيق باشد بايد گفت : وجود يك رابطه قبلى و اجابت طرفين ، علاقهء قلبى ، همدلى و همراهى ميان خطيب از يك طرف و مستمعين از طرف ديگر ، شرط اساسى و بنيادى اثرپذيرى مستمع و قبول شنوندگان نسبت به كلام گوينده است . متفرع بر اين ، اگر چنانچه خطيب ، مستمعين و افراد پاى منبر خود را مذمّت كند يا آنها را مورد تمسخر و استهزاء خويش قرار دهد ميان آنها فاصله افتاده و قلبا آنان را از خطيب دور مىسازد ، در نتيجه به آن تجارب نفسى لطمه مىزند در نتيجه خطيب را از نيل به هدف بازمىدارد . همچنين از عواملى كه براى خطيب مضرّ است ، اينكه شنوندگان را خسته و ملول نكند . عوامل خستگى و كسالت عبارتند از : طولانى كردن كلام : مثلا يك ساعت براى اقشار و طبقات مختلف سخن بگويد كه بيشتر آنها خسته شده و به حال چرت زدن مىرسند و . . . و نوعا براى آنان مضرّ است . تكرار مملّ : گاهى تكرار سودمند و بلكه لازم است همانند تكرار نكات اخلاقى و همانند تكرارهاى قرآن و تكرار مطالب مهمّ ، ولى گاهى تكرار مخلّ به مقصود است بايد بكوشد كه تكرارش در هر مطلبى مملّ و خستهكننده نباشد . تعقيد در عبارت : عبارات خطيب همانگونه كه بايد در اوج بلاغت باشد و مقتضاى حال مستمع ، مجلس ، زمان ، مكان و . . . را مراعات كند همچنين بايد در اوج فصاحت و زيبايى و شيوايى و رسايى باشد و عبارات مغلق ، معقّد ، پيچيده و استعمال الفاظ مشكل مضرّ به مقصود او است چون هدفش اقناع مردم است نه اظهار علم ، فضل ، اصطلاحات و بازى با الفاظ . ذكر مسائل غيرنافع و غيرمأنوس : از بيان و طرح قضاياى غيرنافع به حال شنونده بپرهيزد و مطالبى را بيان كند كه به حال دنيا يا دين يا هر دوى مردم نافع باشد و هم مردمان با آن مأنوس باشند امّا طرح اين نكته كه در فلان زمان قصرى ساخته شد با فلان خصوصيّات و . . . كه بيشتر شبيه به افسانهها و اساطير است صحيح نيست . خطيب ماهر ، سخندان ، نكتهسنج و موفّق كسى است كه بتواند با مستمعين خود ممزوج شده با آنان درهم آويزد و يكى شود و خودش را از آنان بداند و بر آنان مهيمن و مسيطر باشد يعنى نبض مجلس و قلوب اهل مجلس در دست او باشد ، بهگونهاى سخن